Showing posts with label تحلیل فرهنگی. Show all posts
Showing posts with label تحلیل فرهنگی. Show all posts

21 April 2007

تعارض سنت و مدرنیته و تفاوت بین نسلی

سلام دوستان

بدنبال حرکتی که آقای وکیلیان در خصوص خلاصه نویسی از کتاب "جوانان و مناسبات نسلی" صورت دادند، بنده نیز در این امر به ایشان کمک می کنم. تا شاید شما نیز به خواندن کتاب مذبور، راغب شوید.
فصل یازدهم کتاب تحت عنوان تعارض سنت و مدرنیته و تفاوت بین نسلی، شامل نظرات "حجت الاسلام حمید پارسانیا"(عضو هیئت علمی و رئیس مؤسسه آموزش عالی باقرالعلوم) می باشد:
:: از نظر ایشان، به یک معنا تعارض(تعارض موجود بین سنت و مدرنیته در برنامه کشورها بخصوص کشورهای در حال توسعه و اسلامی) بین دو سنت وجود دارد و آنچنان نیست که مدرنیته مبتنی بر سنتی نباشد، بلکه آنجا هم سنتهایی وجود دارد که در قالب آنها عمل می کند.
به عقیده ایشان؛ برای دنیای اسلام با این تعاملی که وجود دارد، به یک معنا این تعارض قابل حل و در تعبیر دیگر غیر قابل حل شدن است. آن معنا که قابل حل شدن نیست اینست که این سنتها که زیرساخت تفکر مدرن و سنت اسلامی را شکل می دهد،تفاوت تمدنی و هویتی است که از لحاظ ساختار معرفتی با هم در تقابل هستند. البته الزاماً این تعارض ممکن است به تزاحم اجتماعی کشیده نشود چون انسانها حامل این سنتها هستند و در تعامل آنها با یکدیگر ممکن است به نحو مسالمت آمیز از یک سنت به سنت دیگر عبور کنند. لازمه تعارض بین دو سنت الزاما برخورد بین تمدنها نیست، اما ایجاد تغییر و دگرگونی در حوزه های تمدنی است.
دقیقا مثل جهانی شدن امروزه است! زمانیکه استعمار مدرن بود این مواجهه وجود داشت،اما اکنون که استعمار یک شکل فرامدرن پیداکرده با عنوان جهانی شدن است که احساس می کند می تواند بسط پیدا کند،بدون اینکه نیازی به تهاجم داشته باشد.
حال اینکه چگونه تعارضی که بین سنت اسلامی و سنت مدرن است باید حل شود؛ دنیای اسلام باید همان کاری را انجام دهد که غرب با میراث فرهنگی اسلام کرد. دنیای غرب عناصر فرهنگی-اسلامی را گزینش و بازسازی کرد. بخشی از آن راکه به سنت اسلامی و لایه های عمیق معرفتی بازمی گشت، کنار گذاشت و ابعاد فناورانه و تمدنی آن را گرفت و بازسازی کرد. بصورتی دیگر، کاری که دنیای اسلام با فرهنگ و تمدن و سنت یونانی کرد¬ عنصر عقلانیت دنیای اساطیر یونانی را می گرفت،دنیای که فضای غالب آن اسطوره بود ولی اساطیر را راه نداد و بازسازی کرد و پیش رفت¬ حل تعارض بین سنت اسلامی و دنیای مدرن به خوبی ممکن است که با یک تعامل پیش برود و دنیای اسلام با اتکا به بنیادهای سنتی خودش شروع به بازسازی ابعاد تمدنی خود کند نه اینکه ظرفیتهای موجود در غرب را کپی کرده و مستقیم به اینجا بیاورد.
:: سنت، نظر به ابعاد ثابت فرهنگی و تمدنی دارد. در غرب هم همین ابعاد سنتی وجود دارد،اما به این معنا نیست که لایه های فعال و پویایی وجود ندارد. ابعاد ثابت به عمیق ترین لایه های معرفتی به کل بنیادهای معرفتی و به ابعاد هستی شناختی، انسان شناختی و معرفت شناختی برمی گردد که وجود دارد.
مدرنیته ¬ تمدنی که با پشت کردن به مرجعیت وحی و شناخت شهودی شکل گرفته ¬ فرهنگ و تمدنی بر مبنای عقل و حس
:: به نظر آقای پارسانیا، راه حل تعارض موجود، تعارضی که بین سنت اسلامی و آنچه از دنیای غرب می آید، تنها به این صورت حل شدنی است که با حفظ سنت به سوی شرایط جدید برگردیم، نگاه کنیم و عناصری را که از دنیای مدرن می آید با توجه به همین مبانی بازسازی کنیم. برخی از آنها را بپذیریم، دربرخی از آنها تغییر ایجاد کرده و برخی از آنها را که ممکن است به طور کلی حذف کنیم.
در این مبحث، دو حوزه وجود دارد: در یک حوزه ممکن است این مقاومتها یا برگشتها به اسلام به عملیات رادیکالی بینجامد ¬ در غرصه تمدنی وارد شده و دلیل آن هم گفتگوی تمدن ها و برخورد تمدنهاست و الان هم مواجه شدن تمدن اسلامی با تمدن دنیای غرب را کاملا می بینیم و قطب بندی دنیای امروز دیگر قطب بندی قرن نوزده و بیست نیست. با این حرکت و بازگشت وسیع دنیای اسلام به سوی سنتهای خود، این امکان فراهم شده، اما وقتی که در حوزه اجرا و مدیریت بیاید گرفتار ضعفهای معرفتی یا کاستی هایی در حوزه های معرفتی متناسب با خودش می شود. حوزه دیگر اینکه بسیار نظری است ¬ شکافی که در این میانه هست و آن باید سیاست اداره جامعه باشد و ما هنوز در این قسمت سرگردانیم.
:: گسست یا تعارض یا عدم توافق جوان، یک عارضه طبیعی است و مخصوص این دوره هاست. این بحث وسیع تر از نسل جوان است، اما پیامد خودش را در نسل جوان نشان می دهد. این تعارض بیشتر مربوط به نسل غیرجوان ماست، زیرا عرصه مدیریت بخشی از معرفت سازمان مندی است که در محیطهای آموزشی و کلاسیک باید تعلیم داده شود. تئوریهایی که در این حوزه می آید از دل فرهنگ برمی خیزد و به عرصه عمل برای مقاصد فرهنگی وارد می شود. یک فرهنگ زمانی که احیا می شود باید بازگردد و تئوریهای متناسب با خودش را بازسازی کند. دنیای اسلام در این خیزش جدیدش هنوز فرصت پیدا نکرده که تئوریهای واسطه را ایجاد کند و فضاهای معرفتی علمی او که در محیطهای رسمی آموزشی بیان می شود با مرجعیت دانش گروهی کار خود را انجام دهد.
:: ایران با مغولها مواجه شد، با وجودی که به لحاظ سیاسی و نظامی شکست خورد اما به لحاظ فرهنگی غالب بود. آیا این ظرفیت را دنیای اسلام برای مقابله با فرهنگ مدرن دارد یا خیر؟ آن چیزی که در دوران مغول رخ داد در دنیای مدرن قرن نوزده هم رخ داد ولی تفاوت خیلی جدی است. این تجربه، غیر از تجربه مغول بود. مغول توانسته بود به لحاظ نظامی و سیاسی بر اسلام پیروز شود اما مغلوب فرهنگ و تمدن اسلامی شد. اما این تجربه سیاسی و نظامی جدید در تاریخ ما یک چیز نویی است. آیا جهان اسلام بعد از این شکست می تواند دوباره تجدید حیات کند؟
:: ما در دویست سال گذشته مواجهه فرهنگی و معرفتی با غرب نداشتیم. مواجهه ما سیاسی، نظامی، اقتصادی بود و شکست اسلام و دنیای اسلام در مقابل غرب در این عرصه بود و فضاهای معرفتی غرب در حاشیه یک مواجهه معرفتی وارد نشدند، بلکه در حاشیه اقتدار نظامی و سیاسی و اقتصادی آنها وارد شدند.
نظام معرفتی مدرن بدون اینکه گفتگویی را داشته باشد، یکسویه می تازد و پیش می رود. در حاشیه چه چیزی پیش می رود؟ در حاشیه فتح معرفتی نیست بلکه در حاشیه فتح نظامی و سیاسی است. جاذبه اقتدار، قدرت نظامی و سیاسی، مدیران فرهنگی را مجذوب و شیفته خود می کند و اینها حتی به سوی غرب می روند¬ رویکرد آنها در آنجا فناورانه است یعنی دارالفنون را تاسیس می کنند.
:: من در برخی از نامه های دهخدا دیدم چنین عبارتی را به کار می برد و می گوید "غرب به لحاظ فناوری و علوم و فنون مربوط به آن دست برتری دارد اما دیر یا زود در حوزه عرفان و مباحث نظری به سوی شرق می آید." این اعتقاد نسلهای اول ماست که رویکرد به سوی غرب هم دارند، اما خودشان توجه دارند که غرب نمی تواند به همین سادگی بنیادهای معرفتی آنها را به چالش بکشاند و ما نمی دانیم و ندیدیم که سیستم معرفتی ما یعنی فیلسوفان و عرفای ما جایی دستهای خود را بالا کرده باشند.
:: تعارض موجود(تناقض و گسست معرفتی)، اصلا نسلی نیست، بلکه تعارض فرهنگی و تمدنی است. منتها در عرصه نسل جوان این دو فرهنگ شروع به یادگیری می کنند. مثلا در حوزه خانواده، فرهنگ عمومی و جوانی که در حال رشد است تا دبستان و دبیرستان، حوزه فرهنگی بومی سنتی- اسلامی، قوی تر عمل می کند. اما در سیستم علمی کلاسیک که جوان ظرفیت این را پیدا می کند که در معرض آموزشهای مربوط به دنیای مدرن قرار بگیرد، این اتفاق(تعارض) می افتد. جوان در مقطعی دچار تناقض نیست اما از مقطع دیگر که در معرض تبلیغات و آموزش قرار می گیرد، این دوگانگی را در شخصیت جوان به وجود می آورد.
این تناقض در کشورهای دیگر به وسیله معرفت و ابزار و فناوری غرب حل شده است. مشکل آنجاست که ما بایستی تعارض های خود را حل کنیم. به نظر می رسد بدون پرداختن به عرصه های پدیدارشناختی یا حل مسائل مردم، این تعارض حل نخواهد شد. در مورد حل این تعارض، آقای پارسانیا، دو راه حل ارائه دادند....
:: امکان دباغی کردن دنیای مدرن(استفاده از فرصتها برای اینکه بهترین گزینه ها را داشته باشیم)، به وجود نیامده است چراکه ما اولین برخوردها یا مواجهه غرب با خود را یک مواجهه صنعتی، سیاسی و نظامی می دیدیم و باقی مانده آن را فکر می کردیم که از سنخ همین تمدنهای گذشته هستند و همین گونه هم آنها را تفسیر کردیم. لذا اولین مواجهه ما در همین فضا رخ داد و بسوی اقتباس کردن رفتیم بدون اینکه ارتباط این ظواهر و زرق و برق جدید را با لایه های عمیق تر معرفتی غرب ببینیم و ما هرگز به آنها توجه نداشتیم. وقتی که همین طوری آنها را آوردیم دیگر سراغ روح آن را نگرفتیم تا این را از روحش جدا کنیم.
:: سوال¬ با توجه با این وضعیت جدید جهانی شدن و تبادل فرهنگی که خیلی از پذیرشها داوطلبانه است یعنی خیلی از ملتها و نسلها به خصوص جوانها خیلی از این مبانی معرفتی- نظری را داوطلبانه می پذیرند و بحث مهاجرتها و فرار مغزها و نخبگان به غرب نشان می دهد که پشت این فناوری سخت افزاری غربی یکسری ویژگیهای انسانی جذاب وجود دارد چرا ما می خواهیم با آنها هم مقابله کنیم. چرا نتوانستیم آنها را بپذیریم تا بتوانیم بالاخره به یک وحدت و پیوند نسلی دست پیدا کنیم، یک توافق جمعی علیه تهاجم سیاسی یا تهاجم نظامی احتمالی غرب پیدا کنیم؟ ....
به وبلاگ من نیز می توانید مراجعه کنید.

06 April 2007

شکاف طبقاتی


سلام بر دوستان
فرخنده زادروز پیام‌آور نور و مهربانی، حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) و خجسته میلاد امام صادق (علیه‌السلام) را شاد‌باش می‌گویم.

خلاصه‌ای از فصل هفتم کتاب جوانان و مناسبات نسلی، که مصاحبه‌ی دکتر تقی آزاد ارمکی (رییس سابق دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران) است را با شما در میان می گذارم:

خلاصه فصل هفتم: شکاف طبقاتی و انقطاع نسلی
1. فرض من(دکتر آزاد ارمکی): بحثی به نام گسست نسلی وجود ندارد، بلکه فقط تفاوت و تعارض بین نسلها وجود دارد + درگیری و برخورد بین نسلی => جامعه‌ای که در آن تضاد و گسست نسلی و طبقاتی وجود دارد، جامعه‌ای است که در مرحله‌ی انقلاب است => به نظر من _به عنوان یک کارشناس علوم اجتماعی_ جامعه‌ی ما در این مرحله نیست.
2. به نظر من به جای شکاف نسلی، شکاف فرهنگی وجود دارد => جامعه‌ی ایران در حال پوست‌انداختن و انقطاع از یک ساختار اجتماعی کهن است => ممکن است: 1)انقطاع اجتماعی پیش بیاید (فرد گذشته‌اش را فراموش کند) یا 2)احیاگری کند یا 3)تولید یک فرهنگ جدید بکند.
3. به نظر من نباید به جامعه فشار بیاوریم، چون جامعه راه خود را پیدا کرده‌است ‌ باید به مناسبات دولت و ملت پرداخت، باید حوزه‌ی سیاست را تنظیم کرد => یعنی دولتی بوجود بیاوریم که توانایی مدیریت وضعیت مدرن را داشته‌باشد، نه اینکه در مقابل آن بایستد.
4. در جامعه ما دو نگاه کلی وجود دارد: نگاه اصلاح‌گر و نگاه محافظه‌کار => عده‌ای از نیروی دولت دنبال اصلاحات و تغییر و توجه‌کردن به جامعه است و بخش دیگر، نظرش این است که باید سیاستها را اعمال کرده و جامعه را تابع خود کرد => به نظر من یک تعادل میان جامعه و دولت لازم است => در غیر اینصورت: دولت فرو می‌پاشد، نه جامعه (فروپاشی سیاسی، نه فروپاشی اجتماعی)
5. بر طبق نظریه‌ی نیازهای مازلو => اگر نیازهای اولیه‌ی جامعه(نیازهای مادی) برطرف نشود، توسعه‌ی جامعه دچار اختلال می‌شود => وضعیت اقتصادی از 30 سال پیش بهتر شده، ولی افراد، طبقه‌ی اجتماعی خود را نمی‌شناسند + همه می‌خواهند با سرعت و در کمترین زمان ممکن، به بالاترین طبقه‌ی اجتماعی برسند.راه حل: 1) تصحیح نگرشهای افراد جامعه نسبت به موقعیتهایشان => تربیت مدرن افراد: بداند کجا قرار گرفته‌، ساز‌و‌کارهای تغییر چگونه‌است، مسئولیتش، تعهدش، حق و حقوقش به عنوان یک شهروند 2) توزیع مناسب امکانات...


منتظر نظراتتان هستم...
شاد و پیروز باشید

01 April 2007

بازتاب دو تجربه گرم نسلها

سلام بر دوستان... با عرض شرمندگی که نوشتن این پست به تأخیر افتاد...
ابتدا خلاصه ای از فصل بعدی کتاب جوانان و مناسبات نسلی، که مصاحبه‌ی دکتر غلامرضا کاشی (استاد دانشگاه علامه طباطبایی) است را با شما در میان می گذارم:



خلاصه فصل ششم: بازتاب دو تجربه گرم نسلها
1- اینگونه نیست که واقعاً به واسطه‌ی گروههای سنی، به طور جدی تفاوت و شکافی به وجود آمده باشد، بلکه این تفاوتها ناشی از: تحصیلات، شهری شدن، جذب بیشتر در شبکه های ارتباطی جدید و... =>دکتر غلامرضاکاشی، به شکاف نسلی اعتقاد ندارد و به تفاوت نسلی معتقدست.
2- تحقیقات اجتماعی => شبکه‌ی اعتماد در حوزه‌های بیرون خانواده بسیار سست است. یعنی سطح اعتماد در روابط خانوادگی به شدت بالاست ولی هرچه به سمت اقوام، دوستان و دیگران که سطح روابط چهره به چهره نیست برویم، چندین و چند برابر این اعتماد کاهش می یابد.
این مسئله به سیاستهای خاص نظامی-سیاسی ایران نیز برمی گردد. یعنی تأکید بیش از حد بر ارزشهای خانوادگی از یک طرف + سرکوب نهادهای مدنی و اجازه ندادن به حیات نهادهای اجتماعی و سرکوب هرگونه هویت میانه‌ی اجتماعی در عرصه‌های فرهنگی-اجتماعی و یک جور تمایل توتالیتاریستیک در مقوله‌ی هویت => سست کردن بنیه‌ی جامعه مدنی.
3- موجی که اواخر 40 و 50 شکل گرفت: مذهبی‌ها و توده‌ای‌ها که هردو می‌خواستند سیاست را تابع هنجارهای اخلاقی کنند، یکی اخلاق شریعت را می‌خواست و دیگری هم عدالت را. جوان امروز نیز در سیاست دخالت می‌کند، اما خیر اعلاء (هداف آرمانی) را جستجو نمی کند که خیر اعلاء اعم از عدالت یا سعادت اخروی باشد => در سیاست، سیاست را جستجو می کند => خواسته های معنوی اش را هم در جای دیگری تحقق می‌بخشد > دین و سیاست را خیلی به هم پیوند نمی‌زند.
4- نسل اول و دوم انقلاب، به صورت تکلیفی با سنت روبرو ‌شد، اما نسل جدید کمی زیباشناسانه‌تر از ما با سنت روبرو می‌شود. همانطور که پدران ما نسبت به ما اینگونه بوده‌اند => بازگشت نسل نوه‌ها به نسل پدربزرگ‌ها
5- ما در انقلاب خواستیم انسان دینی را تعریف کنیم، یعنی آن چیزی که عرفای ما و علما از مریدانشان در حلقه‌ی خصوصی می‌خواستند، ما از توده‌های مردم در فضا و بیان سیاسی می‌خواستیم و این کار عجیب و غریبی بود
6- نسل جدید و بدون خاطره، حساسیت کمتری نسبت یه مسایل سیاسی دارد => به هنجارسازیها و هویت‌سازی‌های عرصه‌ی سیاست هم کمتر گرایش دارد (مانند هویت اسلامی و ایرانی و تمام مفاهیمی که هویت‌سازند) => جامعه ایران به سمت یک پلورالیزم فرهنگی پیش می‌رود و این پلورالیزم می تواند در جامعه‌ی ما زمینه ساز دموکراسی نیز باشد => سیاست، وجهه‌ی اولویت‌دارخود را از دست داده است => زمینه‌ساز جامعه‌ای نُرم و متعادل‌تر و با خشونت کمتر. البته این مطلب می‌تواند به همان اندازه هم بد باشد. به این معنا که عوامل هویت‌ساز در حال ضعیف شدن است => جامعه در حال ذره‌ای شدن است => بحران ساختاری هویت => جامعه ایران به نوعی از فاشیسم می‌رسد: یا از هم می‌پاشد و یا در یک قدرت فاشیستی جمع می شود.
7- به نظر دکتر غلامرضاکاشی، حذف "جمهوری اسلامی" در صحنه‌ی سیاسی ایران فوق‌العاده مخاطره‌آمیز است. چون جمهوری اسلامی نمی‌تواند یک آلترناتیو (جایگزین) فراگیر داشته باشد و حذف آن، جامعه‌ی سیاسی ایران را چند‌پاره می‌کند و چندپارگی آن یعنی خشونت فراگیر، تجزیه‌ی نظامی-سیاسی و اعمال فاشیستی با قدرت و زور و تهدید ... => اگر تحولاتی در چارچوب تداوم جمهوری اسلامی در ایران اتفاق بیفتد، بهترین شانس برای ماست و البته این امر، منوط به معدل بازیگران تعدیل‌کننده و بازیگران مخالف تعدیل در عرصه سیاست است که فرصت عمل هریک، شرایط را آرام یا مخاطره‌آمیز می کند.
8- به نظر من و به قول هابرماس و گلنر: مفهوم سکولاریسمی که در جامعه‌ی غربی وجود دارد، در جامعه‌ی ایران نخواهد بود. اصلاً سکولاریسم در جوامع اسلامی هیچ وقت تحقق پیدا نکرده و نخواهد کرد. (پرسشگر:سکولاریسم به معنای لائیسم؟) هم لائیسم، هم جدایی دین از سیاست. اگرچه در ایران جدایی دین از حکومت ممکن است اتفاق بیفتد، ولی جدایی دین از سیاست، خیر! زیرا بین این دو مقام تفاوتهای بسیاری وجود دارد.

ادامه مطلب در وبلاگ من

منتظر نظراتتان هستم ...
پیروز و سلامت باشید

26 March 2007

روان شناسی جوانان ایران بعد از انقلاب

سلام بر دوستان
دوست داشتم قسمتهایی از کتاب جوانان و مناسبات نسلی که در آن نظرات اساتید ایرانی، در قالب مصاحبه مطرح شده را با شما در میان بگذارم ... لذا، از نیمه نخست کتاب، ترجیح دادم قسمتهایی از مصاحبه دکتر مرتضی منطقی (عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت معلم) که پژوهشهای بسیاری درباره مسایل جوانان انجام داده است را به صورت خلاصه ارائه کنم ... همچنان مصرم که این کتاب را تهیه کرده و مطالعه نمایید ...


خلاصه فصل پنجم: روان شناسی جوانان ایران پس از انقلاب
الف) دوره جوانی در گذشته کوتاهتر بود (سن بلوغ زیستی ¬ ورود به بازار کار ¬ بلوغ اقتصادی ¬ تشکیل خانواده) اما در حال حاضر این دوره طولانی تر شده است (جوان امروز، به علت بهبود تغذیه و تحریکهای روانی محیط زودتر بالغ می شود، اما به علت تقسیم کار و پیچیده تر شدن فناوری، بلوغ اقتصادی اش سالها بعد محقق خواهد شد ¬ شکافی 15-10 ساله بین بلوغ زیستی و بلوغ اقتصادی)

ب) وضعیت جوانان امروز ایران :
1. نظریه برنیتون : حرکت پاندولی اخلاقیات در جوامع انقلابی ¬ اگر چه با وقوع انقلاب، حرکتی در جهت پاک و منزه کردن افراد و جامعه از رفتارهای مبتذل و غیرآرمانی صورت می پذیرد، اما این زهدگرایی و تهذیب همواره باقی نمانده، پس از طی چند دهه، اخلاقیات جامعه در حرکتی عکس، نه تنها به حالت نخست برگشته، بلکه در مسیری مخالف حرکت خواهد کرد و جامعه مهذب پیشین، اوجی از انحرافها و هنجارشکنی ها را تجربه خواهد کرد، بنابراین در صورت صحت نظریه برنیتون، ناخوشایندترین حالت ممکن برای جامعه بالنسبه اخلاقی ایران در راه است.
2. گذر جامعه از سنت به مدرنیته ¬ تزلزل هنجارهای سنتی + هرج و مرج در حال گذار
3. عدم شناخت، جزم اندیشی مذهبی و بی برنامگی مسئولان جامعه درباره نسل جوان ¬ بدون توجه به رهنمودهای مذهبی در ضرورت رعایت تدریج در تربیت دینی، تلاش کردند که تک تک جوانها، مانند امام خمینی (ره) و فاطمه زهرا (علیهاالسلام) تربیت شوند. این در حالی بود که نظام، سرمایه گذاری لازم در جهت تحقق این آرمانگرایی را نکرد. بنابراین، در نتیجه ی فاصله ایجاد شده بین "هست" جوانها و "بایدی" که از آنها انتظار می رفت، مسئله به تضاد و تعارض درونی جوانها انجامید + با توسل به ساده ترین روش جامعه پذیری(توسل به زور) درصدد تربیت دینی برآمدند.
نفی ضروریات طبیعی زندگی افراد، مانند انکار ضرورت وجود شادی و نشاط در سطح جامعه، از دیگر خطاهای سردمداران تربیتی نظام بود.
نفی تاریخ غرورآفرین ایران در کتابهای درسی پس از انقلاب، اسباب قطع ریشه های تاریخی جوان ایرانی با تاریخش را فراهم کرد و به بی هویتی و بی ریشگی وی دامن زد.
4. جوانان از سویی خود را با شعارهای اولیه انقلاب مواجه می دیدند که از استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی سخن می گفتند و از سویی دیگر خود را با جریانهای مذهبی قدرتمندی مواجه می دیدند که بیان می داشتند: "الناس ایتامٌ و العلماء قیمون علیهم" (مردم همانند ایتام بوده، علماء قیم آنها هستند) و یا در حالی که در جامعه از مردم سالاری دینی دینی سخن می رفت، برخی از روحانیون بلندپایه از آرای مردم به مثابه زینت نظام یاد می کردند.
نسل سوم (جوانان 15-29 سال) در قرائت جدید سیاسی که از خود به منصه ظهور می گذارد، ضمن نقد آرمانگراییهای غیر واقع نگر سیاسی نسل اول و دوم، بعضاً دست به نفی حکومت دینی زده، با پیش گرفتن دیدگاههای انتقادی، به ضرورت جدایی دین از سیاست می اندیشد. علاوه بر این نسل حاضر با استقبال از حکومت دموکراتیک، دید مثبت خویش نسبت به غرب را به منصه ظهور می گذارد.

ج) نتایج بدست آمده از جامعه آماری 2000 نفری دانش آموزان و دانشجویان سراسر ایران در سال 1382:
1. نسل جدید، نسل اول و دوم را انسانهایی مقید، با ایمان، غیرتمند، شهادت طلب، دوستدار وطن، سخت کوش، مقاوم، صبور، آرمانگرا، امیدوار به آینده، هدفمند، ساده زیست، عدالت خواه و علاقه مند به خانواده ترسیم می کند +نسل سوم معتقد است این دو نسل، از بهره هوشی کمتر برخوردارند، سنتی و دورمانده از جهان روزند، جزمیت گرایند، خودشان را به دست رهبرانشان سپرده و مورد سوء استفاده قرار گرفته اند، آرمانگرایند و تن به پذیرش واقعیت ها نمی دهند + در حقانیت خویش مصرند و نسل جدید را به علت تردیدی که در آرمانها و اهداف آنها دارد را زیر سؤال برده، با تنگ نظری با آنها برخورد می کنند.
2. توصیف نسل سوم توسط خودشان: با هوشتر، خلاق تر، نوآورتر، واقع نگر، هنجارشکنند و هنجارآفرینی خود را ارائه می کنند + موانع پیش رویشان: به دلیل تقید دینی کمتر، از سوی نسل پیشین به دیده تردید نگریسته می شوند، قطع ارتباط با تاریخ فرهنگی ایران، تیره دیدن آینده( به لحاظ دست یابی به شغل مناسب، تأمین مسکن و تشکیل زندگی مشترک )، احساس بی هویتی، سردرگمی، پریشانی، افسردگی و اضطراب + با وجود شاد و پرانرژی بودن، به دلیل تربیت متفاوت با نسل پیشین، در برابر مشکلات کمتر مقاومند + می کوشد تا به جای ظاهرشدن در نقش یک انسان انقلابی و عقیدتی، در نقش یک انسان عادی ظاهر شده، در جهت رفاه خود و جامعه اش گام بردارد.
3. ارزشهای جدید جوانان به جای ارزشهای آرمانی ابتدای انقلاب: دید نقاد و چالشگر، نوآوری، استقلال رأی، رک گویی، برخورد با ریاکاری، گرایش به فناوری، توجه به مسایل علمی، توجه به مسایل فرهنگی اجتماعی، توجه به فرهنگ جهانی، غرب گرایی، نگرش سکولاریستی (به معنای غیر دینی، نه ضد دینی)، فردگرایی، پذیرش خودکنترلی (به جای سیاست دیگر کنترلی)، گرایش به هنرها، توجه به زیبایی، توجه به مد، لذت گرایی، رفاه طلبی، استقبال از شادی، تساهل و تسامح، کاهش متانت(دختران) و پذیرش روابط دختر و پسر.

دکتر منطقی بیشتر آسیب های فرهنگی را ناشی از رویکرد سیاسی اولیای نظام می داند و می افزاید : اگر رویکرد سیاسی و رویکرد فرهنگی به ترتیب مترادف " سودجویی از راهکارهای مختلف سیاسی، جهت تحقق خواسته ها و منویات افراد " و " سودجویی از راهکارها و ابزارهای فرهنگی جهت تحقق اهداف و خواسته های سیاسی " در نظر گرفته شوند، عنوان اخیر به تبیین روی گرداندن جوانان از راهکارهای سیاسی موجود برای تحقق خواسته های مورد نظرشان و جایگزین کردن ابزارهای فرهنگی به جای راهکارهای سیاسی توسط جوانان می پردازد.
عدم موفقیت اصلاحات، نا امیدی جوانها از راهکارهای سیاسی برای ایجاد تحولی اساسی در جامعه و هزینه های بالای رویکرد سیاسی در جمهوری اسلامی، برخی از جوانها را غیرسیاسی کرده، اقشار دیگری از آنها را به سمت این نتیجه گیری سوق داده که بهتر است آنها به جای سودجویی از راهکارهای پرهزینه سیاسی، به سمت راهکارهای فرهنگی (مانند سودجویی از پوششها یا آرایشهای خاص، طنزها و شوخی ها، بهره گرفتن از کالاهای فرهنگی غربی، به استهزاء گرفتن نمادهای نظام و سایر آنها) که از هزینه های به مراتب پایین تری در سطح جامعه برخوردار است، روی بیاورند.
درآخر این فصل، دکتر منطقی راهکارهایی کوتاه مدت و بلند مدت را برای تصحیح راه طی شده ارائه می کند.

با عرض شرمندگی که این پست اینقدر طولانی شد ... تازه، کلی هم حذف کردم ... منتظر نظراتتون هستم ...

20 March 2007

ملی شدن صنعت نفت و ملی شدن انرژی هسته ای

سلام دوستان
سال نو مبارک
باید بگویم که قصد بنده از نوشتن این پست، این بود که بتوانم فرهنگ مردمی جامعه ایران سال 1329 و جامعه کنونی و شباهت های موجود میان آنها را مورد تحلیل قرار بدهم. پس شما هم می توانید کمک کنید و در این مورد نظرات خود را، هم در آخر این نوشته و هم در وب نوشت من بنویسید.
برکسی پوشیده نیست که نهضت ملی شدن نفت ایران، در طول تاریخ نسبتاً طولانی مدت ما ایرانیها به رغم کوتاهی عمرش، از دوران شیرین و حماسه آفرین و سراسر تجربه و عبرت بوده و هست. این جنبش، اگرچه در کمتر از سه سال حاکمیتش مورد هجوم دشمنان داخلی و خارجی استقلال و آزادی و سربلندی این ملت قرار گرفت، برای آینده مردمان وملت، الگو و نسخه ای بی بدیل باقی گذارد که راهنمای عملی برای حرکت آینده ملت محسوب می شود.
در تاريخ ۲۹ اسفند سال 1329 ، مجلس، ملى شدن صنعت نفت را مورد تصويب قرار داد: «به نام سعادت ملت ايران و به منظور تامين صلح جهان. امضاكنندگان ذيل پيشنهاد مى نماييم كه صنعت نفت ايران در تمامى مناطق كشور بدون استثنا ملى شود، يعنى تمام عمليات اكتشاف، استخراج و بهره بردارى در دست دولت قرارگيرد».
در حركت هاى صد ساله اخير مشاهده مى شود ملت در مقابل دشمن بيرونى خيلى خوب عمل مى كند، گروه ها و دستجات مختلف متحد مى شوند و پيش مى روند اما جايى كه مى خواهند به هدف برسند، در روابط داخلى خود دچار اختلاف مى شوند و نمى توانند نتيجه خوبى بگيرند و شايد آن چيزى را هم كه به دست آورده اند از دست بدهند. اين قضيه بارها اتفاق افتاده است، مثلاً در مشروطه و نهضت ملى. واقعيت اين است كه در ماجراى ملى شدن نفت همه گروه ها نقش داشتند. فدائيان اسلام نقش خود را بازى كردند و بدون تلاش آنها اين كار نمى توانست انجام شود. آيت الله كاشانى هم نقش موثر و جدى داشتند. مصدق و اطرافيانش هم نقش خود را ايفا كردند. نفت ملى شد و ما به هدف خود رسيديم. اما در ادامه كار اين نيروها نتوانستند با هم كنار بيايند. دشمن مشترك فراموش شد و اختلافات داخلى عاملی عمده شد كه نتيجه آن كودتاى ۲۸ مرداد است كه همه اين نيروها سركوب مى شوند.
بيش از پنج دهه از تاريخ ملى شدن صنعت نفت در ايران مى گذرد. حركتى كه بانى آن دكتر محمد مصدق و برخى از نزديكانش از جمله حسين فاطمى وزير خارجه دولت وى بودند. اين حركت ملى و مترقيانه در عصر خويش گرچه در ۲۸ مرداد ۳۲ شكست خورد اما همواره به عنوان سمبل جريان روشنفكرى در ايران مطرح بوده است. از آن تاريخ تاكنون جنبش ملى شدن صنعت نفت درميان جريان هاى روشنفكرى به تابويى مقدس تبديل شد و كمتر كسى را در اين جريان مى توان يافت كه نقدى بر اصل حركت مصدق وارد ساخته باشد. اما در شرايطى كه جامعه ايران در تصور برخى با شرايط مشابهى چون ملى شدن صنعت نفت قرار گرفته است سخن گفتن بر خلاف اين جريان كارى ساده تر به نظر مى رسد.
ــ در رابطه با این موضوع، بنده، چکیده ای از مصاحبه آقای مرتضى مرديها (نسل جديد طبقه روشنفكر جامعه) با روزنامه شرق، برای شما می نویسم.
اگر مایل بودید متن کامل این مصاحبه را بخوانید، می توانید اینجا کلیک کنید.
شباهت نهضت ملی شدن نفت با شرایط کنونی ایران:: در بين سال هاى ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷از طرف عموم جريان هاى مخالف وقت از جبهه ملى و طيف ليبرال ها تا چپ ترين لايه هاى مخالف در جامعه، يك گفتمان يكپارچه شكل گرفت كه استقلال مهمترين مسئله جامعه ما بود و مصدق مى خواست آن را حفظ كند اما شاه مقابل مصدق قرار گرفته بود. مصدق قهرمانى فرشته خصال بود، چون در مقابل غرب زورگو مقاومت مى كرد. اگر اين فرض را بپذيريم مى توان گفت كه اكنون نيز مى توان روى آن الگوى ضداستعمارى مانور داد. يعنى بگوييم ايران به دنبال تسليحات هسته اى نيست و انرژى صلح آميز هسته اى را دنبال مى كند و اروپا و آمريكا با تكيه بر قدرت خود قصد دارند ايران را از حقى كه طبق ضوابط بين المللى از آن برخوردار است محروم كنند، اگر مسئله را در اين قالب بريزيم و يا اين قالب را با سكوت خود بپذيريم كه ايران مى گويد من يك كشور مستقل هستم و مى خواهم انرژى هسته اى صلح آميز داشته باشم اما آمريكا و غرب با زور خود نمى گذارند ايران به حق خود برسد، پس بايد در برابر زورگويى خارجى از منافع ملى خود حمايت كنيم...
تأثیر احساسات ملى گرايانه در كشور چه در زمان مصدق و چه در زمان حال:: در جامعه اى كه در حال توسعه است و مى خواهد و مى تواند در پى توسعه سريع باشد، ناسيوناليسم هنوز هم مى تواند انگيزه اى براى تجهيز مردم باشد. متاسفانه در يكى دو دهه اخير بسيارى از روشنفكران بر اين باور بوده اند كه در مقابل ايدئولوژى مسلط، مى توان اين ايده را مطرح كرد و با آن ايدئولوژى رقابت كرد. البته تا اندازه اى نيز موفق بوده است. مثلاً هر جا كه شجريان كنسرت برگزار مى كند از وى خواسته مى شود تا آواز مرغ سحر را كه به نوعى سرود مبارزه و نماد مخالفت تبديل شده است بخواند. يا مهمتر از همه استقبال عمومى در هر جا از سرود اى ايران و ... اما اين روش نه تنها كمكى جدى به ما نكرده است بلكه مشكلاتى را نيز آفريده است. يعنى هرگاه عناصرى در قدرت به مشكلى برخورد كرده اند و نتواسته اند با ايدئولوژى اصلى حكومت آن را حل كنند، به عنوان بديلى از آن به ناسيوناليسم متوسل شده اند. بعضى از روشنفكران ما در همين موضوع انرژى هسته اى به راحتى بازى خورده اند. يعنى با اتصال خود به شعارهاى به ظاهر ملى، به ضدارزش هايى پيوند خورده اند كه سال ها است دارند با آن مبارزه مى كنند. روشنفكران بايد به اين نكته توجه كنند كه برخى اوقات دفاع از يك چيز ولو خوب در استراتژى مقابله، ابزارى عليه آنها مى شود و در عمل به ضرر آنها است...

18 March 2007

نوروز، جشن ایرانیان

ايرانيان باستان روزهاي بسياري از سال را به انگيزه هاي گوناگون جشن مي‌گرفتند، و به شادي برمي‌خاستند. از جشن‌هاي زيبا و بنام آنان، جشن‌هاي دوازده‌گانه بود، كه در هر ماه از سال به روزي كه نام آن ماه با آن روز برابر مي آمد، دست از كار بر مي‌گرفتند و به سور و شادي مي‌پرداختند. بنا براين با گذشت يك سال دوازده بار روز شادماني مي‌داشتند، و هر يك را چنين مي‌خواندند: فروردينگان، ارديبهشتگان، خردادگان، تيرگان، مردادگان، شهريورگان، مهرگان، آبانگان، آذر جشن، دي جشن، بهمنگان يا بهمنجه و مردگيران يا مژده گيران. ولی علاوه بر این ها جشن های دیگری نیز برگزار می شد. مانند جشن های سده و نوروز.
جشن نوروز سرآمد جشن هاي سال بوده، كه از روزگار كهن، به هنگام برابري شب و روز و نو شدن جهان طبيعت همراه با دميدن سبزه و گل و شكوفه، و وزيدن نسيم جان بخش بهاري، با مراسم خاص پرشكوهي برگزار مي‌گرديده است. نوروز يا روز نو شكوفه خوش رنگ و بوي جشن هاي فارسيان مي‌بوده، و امروز نيز سر آمد جشن هاي ملي ايرانيان است، اين جشن از كهن‌ترين جشن هاي ايران و جهان است، و زمان بر گزاري آن به پيش از دوره هخامنشيان، به هنگامي كه بخش كهن اوستا ـ كتاب ديني زرتشتيان ـ فراهم مي‌آمده مي‌رسد و در آغاز بهار به هرمز روز، نخستين روز از ماه فروردين كه سال نو بدان آغاز مي‌شد، و روز و شب برابر مي‌آمد، برپا داشته مي‌شد. نوروز در زمان ساسانيان جايگاهش به يك روز معين از سال استوار نبود، و در ميان سال مي‌گشت. به گونه اي كه در سال 11 هجري برابر با 632 مسيحي، هنگامي كه يزد گرد سوم، آخرين پادشاه ساساني بر تخت نشست، نوروز به شانزدهم حزيران رومي(ماه نهم از سال سرياني) برابر با روز نود و يكم از آغاز بهار افتاده بود. پس از آن، نوروز هر چهار سال يك روز پيش افتاد، زيرا در آن زمان سال ايراني پاك 365 روز بود. اين دوره و سال ها و ماه هاي آن به نام «فرسي» يعني غير ثابت و گردان مشهورست. در این نوع از سال های نجومی یک سال دقیقاً برابر با 365 روز محاسبه می شود. ولی در محاسبات نجومی دیگری که سال ها بعد اتفاق افتاد، در اين دوره، طول سال را 365 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه و 46 ثانيه گرفته‌اند و هر چهار سال یک بار یک روز را کبیسه گرفته اند.
برگزاري جشن نوروز از روزگاران بسي دور و دراز تا به امروز، نمودار ذوق سرشار و قريحه شاداب و شادان و روح نشاط طلبي مردم كهنسال سرزمين مي‌باشد، كه مانند آن را در بين ديگر كشورها كمتر مي‌توان يافت. اين خود نمايشگر اين است كه قوم بلند پايه فرهنگ پروژه و هنرور ايراني، همانگونه كه در جهانگيري و جهانداري و بوجود آوردن آثار و بدايع شگرف هنري و فرهنگي پيشتاز و پر ذوق بوده‌اند، در برقراري مراسم روز آغاز سال هم مراسم پرشكوه و با جلالي داشته‌اند.
درباره پيدايش نوروز و كسي كه آن را بنيان گذارد، نويسندگان و گويندگان، داستان ها و افسانه‌هايي آورده‌اند. اما بيشترين آنان و همچنين زرتشتيان كنوني ايران، پيدايي نوروز را زمان پادشاهي پيشداديان مي‌دانند، و مي‌گويند در این روز ویژه (یکم فروردین)، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود؛ در حالی‏که مردم او را روی شانه‏های خود حمل می‏کردند. آن ها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند.
در زمان های کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود و آن را نوروز عامه یا نوروز کوچک می گویند؛ در حالی که جشن های باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت که آن را نوروز خاصه می نامند.
همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت، در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌‌شد. پس از موبد بزرگ مأموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف (گندم، جو، برنج، باقلا، ماش، كنجد، عدس، كافيشه، ارزن، ذرت، لوبيا و نخود) بر بالای هریک از آن ها کاشته می‌‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستون ها را برداشته و آن ها را کف کاخ می‌‌پاشیدند. هر يك از اين دوازده گونه سبزه كه بلندتر و سبزتر مي‌شد، گمان می کردند كه در سال نو، فرآورده آن ارزان‌تر و فزون‌تر خواهد شد. و آن ها را تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌‌گفتند، برنمی داشتند.
يكي دیگر از مراسم نوروزي «هفت شين» بوده است :
جشن نوروز از زمان كيان / مي نهادند مردم ايران
شهد و شير و شراب و شكر ناب / شمع و شمشاد و شايع اندر خوان
در روايت هاي مربوط به نوروز نوشته اند كه خوردن عسل در نوروز براي تندرستي سودمند است و همچنين گفته اند كه شكر و شراب هم در زمان جمشيد و در نوروز پيدا شده است.
امروزه به جاي هفت شين «هفت سين» بكار مي‌برند. سير، سركه، سبزه، سمنو، سماق، سنجد و سيب.
در دوره اسلامي نيز خلفاي اموي و عباسي به سبب مجموعه شرايط اقتصادي – فرهنگي نوروز را پذيرفتند و در دربار برخي از خلفا نوروز با شكوهي همسنگ دوره ساساني برگزار مي شد. حكومت هاي مستقل ايراني همزمان خلفاي بغداد نيز به نوروز توجه خاصي داشتند و سروده هاي شاعران و نوشته هاي مورخان همه حكايت از اين توجه دردوره ملك شاه سلجوقي تقويم سال خورشيدي به همت خيام منظم مي شود و در نتيجه نوروز در آغاز اعتدال بهاري زمان دقيق و ثابتي پيدا مي كند. بعدها دربار شاهان صفوي ايران و دربار سلاطين عثماني و نيز شاهان هند در برگزاري هر چه باشكوه تر و آييني تر نوروز با يكديگر رقابتي پهنان و آشكار داشتند.
نوروز توسط گروه هاي مهاجران ايراني نيز به سرزمين هاي ديگر رفت. ايرانيان مانوي كه به دليل شرايط خاص تاريخي در دوره ساساني به غرب چين رفتند و در منطقه سين كيانك يا ختن مستقر شدند، ايرانيان زردشتي كه به هندوستان رفتند و به پارسيان شهرت دارند، ايرانياني كه به زنگبار و سواحل شرقي آفريقا و حتي به الجزاير و نقاط ديگر رفتند، همه و همه نوروز را باخود بردند. هنوز هم ايرانياني كه به سرزمين هاي شرقي و غرب از ژاپن تا آمريكا مهاجرت مي كنند،نوروز را با خود مي برند.
در حقیقت نوروز داراي خاستگاه سرزميني است. جشن و آييني بر برخاسته از مجموعه شرايط سرزمين ايران كه در پهنه جغرافياي فرهنگي ايران، بي وابستگي به هيچ قوم و مذهب و گروه خاص در جان فرهنگ مردم نشسته است. وجه مشترك همه گروه هاي قومي و اعتقادي است.
این مطلب از طرف خانم مهدیه احسانی به وبلاگ ارسال شده است. با تشکر از ایشان ...

15 March 2007

بیست و پنجم اسفند : روز پروین اعتصامی


پروین اعتصامی در سال 1285 هجری شمسی در خانواده ای دانش پرور و اهل قلم به دنیا آمد . در دوران کودکی، زبان های فارسی و عربی را زیر نظر معلمین خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه آمریکاییها فراگرفت.
ذوق سرشار و وجدان بیدار پروین با آشناییش به فنون ادب درهم آمیخت و وی را در زمان حیات کوتاه خود به جایگاه بلندی رساند.
دیوان پروین ، شامل 248 قطعه شعر می باشد که 65 قطعه از آن به صورت مناظره می باشد، که به شیوه ای هنرمندانه به پند و اندرز و شرح پریشانی مستمندان و انتقاد از عالمان بی عمل می باشد.
مناظره میان گل و گیاه ، نخ و سوزن ، سیر و پیاز ، مور و مار، دیگ و تاوه ، مست و هشیار .....که با طنزی لطیف همراه است ، گویای اشاراتی است واضح و روشن که وی در آن ها به ترسیم فساد و تزویر اجتماع زمان خود می پردازد. بنابراین شعر پروین از برجسته ترین نمونه های شعر تعلیمی به حساب می آید.
پروین رمز عظمت و بزرگی انسان را در گرو تربیت یافتن در دامان مادر می داند و می گوید:
اگر افلاطون و سقراط بوده اند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خردی ایشان.
به گاهواره مادر بسی خفت ،
سپس به مکتب حکمت حکیم شد لقمان.
پروین زنی صریح اللهجه و صادق بود که اعتقاد داشت باید از سر جان به جانبداری از حقیقت برخاست و سخن حق را به هر قیمتی به زبان جاری کرد :
وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتنی است
شمشیر روز معرکه زشت است در نیام!
پروین پادشاهان را به گرگهایی تشبیه نموده که لباس شبان بر تن کرده اند و در جایی از زبان پیرزنی می گوید:
ما را به چوب و رخت شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست!
پروین در سال 1320 هجری شمسی دیده از جهان فروبست.
برای دیدن آثار وی به صورت آن لاین می توانید به این سایت مراجعه کنید.

13 March 2007

چهارشنبه آخر سال - چهار شنبه سوري

يکي از آيينهاي نوروزي امروز - که بايستي آميزه اي از چند رسم متفاوت باشد - " مراسم چهارشنبه سوري " است که در برخي از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال گويند. دربارهً چهارشنبه سوري، کتاب ها و سندهاي تاريخي، مطلبي يا اشاره اي نمي يابيم و تنها در اين قرن اخير، يا دقيق تر، در اين نيم قرن اخير است که مقاله ها و پژوهشهاي متعددي در اين باره منتشر شده و يا در نوشته هاي مربوط به نوروز به چهارشنبه سوري نيز پرداخته اند.

برگزاري چهارشنبه سوري، که در همهً شهرها و روستاهاي ايران سراغ داريم، بدين صورت است که شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه )، بيرون از خانه، جلو در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روي آتش مي پرند و با گفتن : " زردي من از تو، سرخي تو از من "، بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه را به آتش مي سپارند، تا سال نو را با آسودگي و شادي آغاز کنند. تا زماني که از ظرف هاي سفالين چون، کاسه و بشقاب و کوزه، در خانه استفاده مي شد، پس از خانه تکاني، کوزهً کهنه اي از پشت بام خانه به کوچه مي انداختند؛ کوزه اي که در آن آب و چند سکه ريخته بودند. اسفند دود کردن و آجيل خودرن، فال گرفتن، " فال گوش " ( در کوي و گذر به حرف عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. ) و " قاشق زني " ( معمولا زنان روي خود را مي پوشانند و با قاشق، يا کليد به خانه ها در مي زنند، صاحب خانه شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذارد. ) نيز از باورها و رسم هايي است که به ويژه در بين نوجوانان، هنوز به کلي فراموش نشده است؛ و اين رسم ها و باورها در شهرهاي مختلف با يکديگر متفاوت اند.

بي گمان چهارشنبه سوري از رسم هاي کهن پيش از اسلام نيست. در آن زمان هر يک از روزهاي ماه را نامي بود، نه روزهاي هفته را. استاد پورداود در اين باره مي نويسد : آتش افروزي ايرانيان در پيشاني نوروز از آيين هاي ديرين است ( ... ) شک نيست که افتادن اين آتش افروزي به شب آخرين چهارشنبهً سال، پس از اسلام رسم شده است. چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند ( ... ) روز چهارشنبه يا يوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسي است. جاحظ در المحاسن و الاضداد آورده : والاربعاء يوم ضنک و نحس. اين است که ايرانيان آيين آتش افروزي پايان سال خود را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا پيش آمدهاي سال نو از آسيب روز پليدي چون چهارشنبه بر کنار ماند.

در باورهاي عاميانه، چهارشنبه روزي نامبارک است. سفر نبايستي کردن شب چهارشنبه، به احوال پرسي مريض نبايستي رفت. و منوچهري گويد:

چهارشنبه که روز بلاست باده بخور به ساتکين مي خور تا به عافيت گذرد

آتش افروختن شب چهارشنبهً آخر سال، يا چهارشنبه آخر صفر را، برخي به قيام مختار نسبت مي دهند : مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان کربلا قيام کرد، براي اين که موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و اين شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود. و از آن به بعد مرسوم شد.

در برخي از شهرهاي آذربايجان چون اروميه، اردبيل و زنجان، همه چهارشنبه هاي ماه اسفند هر يک.... ادامه مطلب در سایتhttp://www.farhangsara.com/

12 March 2007

اعتراض ایرانیان خارج از كشور به نمایش فیلم 300



سلام دوستان

از دو روز پیش که فیلم 300 در حال اکران شدن است، اعتراضات بسیاری از جانب ایرانی ها به این فیلم شده است.
اعتراض ایرانیان خارج از كشور به نمایش فیلم 300
دانشجویان ایرانی ساكن مالزی با ارسال صدها نامه، اعتراض خود را نسبت به تولید و نمایش فیلم ضد ایرانی «۳۰۰» از سوی كمپانی برادران وارنر اعلام كردند. به گزارش فارس، طی چند روز گذشته ایرانیان خارج از كشور به خصوص دانشجویان ایرانی مقیم مالزی با ارسال تعداد متعددی نامه به گروههای دانشجویی داخلی و خارجی و ارگانهای مختلف بین المللی نسبت به تولید و نمایش فیلم 300 آخرین محصول كمپانی برادران وارنر اعتراض نمودند. قرار است از هفته آینده این فیلم كه از سوی منتقدین سراسر كذب ارزیابی شده است در سینماهای مالزی نیز به نمایش درآید كه می‌تواند موجبات ایجاد نگاههای بدبینانه و شكل گیری نوعی نگاه وحشی منشانه نسبت به ایرانیان را فراهم آورد. كارگردان‌ها‌لیوودی در این فیلم مثل اكثر روایت‌ها‌ی غربی از تاریخ، ایرانیان را افرادی وحشی، نادان، خونریزو غیرمتمدن و در مقابل «یونانیان» را افرادی بسیار غیور، شریف و دلاور معرفی كرده است. در پوستر این فیلم نیز نامی كه به عنوان 300 برای فیلم برگزیده شده است مشابه كلمه انگلیسی باغ وحش به تحریر در آمده است. كارشناسان سینمایی ساخت این فیلم ونمایش آن در چنین زمان حساسی را مرتبط با اهداف سیاسی آمریكائیان قلمداد می‌كنند و بر این باورند كه هدف از نمایش این فیلم درنهایت به تحریك افكار عمومی بر ضد ایران و فرهنگ و تمدن ایرانی منتهی خواهد شد. كمپانی‌ها‌لیوودی «برادران وارنر» فیلم جدید خود با نام 300 را بر اساس كتابی از «فرانك میلر» ساخته است و پس از «بی باك» و «شهرگناه» سومین اثر سینمایی است كه از روی كتاب‌های كمیك استریپ فرانك میلر ساخته شده است با این تفاوت كه این فیلم در مورد جنگ میان شاه یونانی (لئونیداس) درمقابل خشایارشاه ایرانی با ارتش یكصد وبیست هزار نفری می‌باشد. فیلم «300» به تهیه‌كنندگی «فرانك میلر»، «دبوراه اسنایدر» و «كرایج.جی.فلورس» به كارگردانی «زاك سنایدر» ساخته شده است. در این فیلم كه قرار است 9 مارس اكران عمومی آن آغاز شود، بازیگرانی چون «جرارد باتلر»، «لنا هیدی»، «مایكل فسنبدر»، «وینسنت ریگان» و «دومنیك شوست» ایفای نقش می‌كنند. «زاك اسنایدر»، كارگردان‌ها‌لیوودی در فیلم جنگی، تاریخی «300» تلاش كرده تا روایت تاریخی مبارزه خشایارشاه اول، پادشاه ایران با «لئونیداس»، شاه اسپارت را به تصویر بكشد. داستان این فیلم كه به شكل اغراق امیزی سعی شده تا با استفاده از جلوه‌ها‌ی ویژه و به تقلید از تكنیك فیلم‌ها‌ی مشهور اخیر ساخته شود، عبارت است از جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل ( گردنه معروفی در یونان، بین كوه اویته - Oyete - و خلیج مالیك ). جایی كه پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز كرد تا مقابل سپاه خشایارشاه ایستادگی كنند... اما گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی لشگر ایران باز می‌كند بنابر روایت هرودوت از تاریخ، این 300 اسپارتی توانستند جلو لشگر عظیم خشایارشاه به مدت 3 روز مقاومت كنند. در ساخت این فیلم فاصله داستان تا واقعیت به حدی زیاد است كه حتی خشایار به صورت یك پادشاه آفریقایی به تصویر كشیده شده است! شیوه فیلم‌سازی كامپیوتری است و هنرپیشگان واقعی در صحنه‌های مجازی نقش‌آفرینی می‌كنند. موسیقی جذاب و تركیب مناسب با صحنه‌های كامپیوتری نبرد باعث شده تصاویر تابلوهای نقاشی به نظر برسند كه فروش فوق‌العاده‌ای را برای سازندگانش پیش‌بینی كرده‌ است. این فیلم در تاریخ 9 مارس سال 2007 میلادی بر روی پرده سینما‌ها‌ی جهان رفته است. علیرغم همه تلاش دانشجویان و ایرانیان خارج از كشور تا كنون از سوی مقامات ایرانی خبری در خصوص تلاشهای انجام شده درجهت قانع نمودن دولتها در عدم نمایش این فیلم منتشر نشده است.

برای اطلاعات بیشتر در مورد فیلم می تونید به وب نوشت بنده مراجعه کنید.
دوستان یک وب نوشتی موجود است که اطلاعات کاملی راجع به همه موارد فیلم و نقد آن آورده است، اگه یه سری به اینجا بزنید بد نیست.
آنچه 300 و فیلم‌های مشابه نمی‌گویند و یا نمی‌خواهند که بگویند:
وضعیت ظاهر و خوی منش ایرانیان
قدرت فرماندهی و راهبری نظامی فرماندهان
صلح‌طلب بودن ایرانیان و پرهیز انها از غارت و تخریب و کشتار در سرزمین‌های تحت سلطه